جستجو

تبلیغات



چند داستان از ملانصرالدین

     

     

     

    سلام دوستان

     

    اینم چند داستان از ملانصرالدین امیدوارم اگه شده حتی لحظه ای لبخند روی لب هاتون بیاره

     

    قرض گفتن الاغ

    روزي يکي از همسايه‌ها خواست خر ملانصرالدين را امانت بگيرد.

    به همين خاطر به در خانه ملا رفت.

    ملانصرالدين گفت: "خيلي معذرت مي‌خواهم خر ما در خانه نيست".

    از بخت بد همان موقع خر بنا کرد به عرعر کردن.

    همسايه گفت: "شما که فرموديد خرتان خانه نيست؛

    اما صداي عرعرش دارد گوش فلک را کر مي‌کند."

    ملا عصباني شد و گفت: "عجب آدم کج خيال و ديرباوري هستي.

    حرف من ريش سفيد را قبول نداري ولي عرعر خر را قبول داري."

     

     


    این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 24 شهريور 1395
    منبع
    برچسب ها : خانه ,
    چند داستان از ملانصرالدین

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 5 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر